۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

وسوسه

کلاریس عزیزم،

خرس قطبی،
گرگ،
ببر،
و پلنگ،
از زیباترین موجودات این جهانند و وجودشان غریزه در آغوش گرفتن را در آدمی بیدار می کند؛
اما به تجربه ثابت شده که این نرم تنان (!) اجزاء پیکر ما را لذیذ یافته اند،
یا مناسب برای تیز کردن دندان.

در این رازی بس عمیق نهفته است برای آنها که می اندیشند!

قربانت،
بابک.

۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه

تطابق با خنگ

کلاریس عزیزم،

خنگی، مانند هر کژی دیگر، هرگز از بین نخواهد رفت.

باور دارم که کمتر از اردشیر بهره از ذکاوت نبرده ای و می دانم که روزی کندذهنی کسی از اطرافیانت نظم ذهنت را بر هم خواهد زد و تو را مستاصل خواهد کرد.

تلاش ِ از سر خیرخواهی برای رهانیدن خنگ از خنگی بی نتیجه است: برای رفع کژی، ابتدا به آگاهی از وجود کژی نیاز است.

خنگ به خنگی خود واقف نیست، که این وقوف، نبوغ می خواهد (گرچه به میزان حداقلی) و صرف وجود نبوغ، به هر میزان، با حمق و گولی در تناقض است و یکجا با آن جمع نمی شود.

نتیجه آنکه خنگ هرگز به خنگی خود واقف نخواهد شد!

آن نیکویی که از تو به بیرون می تراود را، شاید باید به افزایش شکیبایی و بردباری اختصاص داد، که نبوغ از جمله با توانایی تطابق با شرایط مختلف مجسم می شود. 

قربانت،
بابک.

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

آفرینش: هوس پر مسئولیت

کلاریس عزیزم،

آفریننده به واسطه آفرینش هیچ حقی بر آفریده ندارد.

آفریننده نمی آفریند مگر به اقتضای ذات، یا نیاز، که آن هم یا به تصریح است، یا تلویح.

ابزار، حاصل نیازی مصرح است و آفریده، غالبا وجودی آگاه نیست که به حل چالشی اخلاقی، در توجیه یا رد توجیه حق آفریننده بر خود بپردازد.

اما نیاز تلویحی - که گاه به آفریده ای آگاه منجر می شود، جز خود خواهی نیست و کمترین ِ کلام ها در توجیه آن هم، راه جز به توصیف نفس خودخواه پیش نمی برند.

هیچ آفریننده ای - مگر به نیاز مصرح - صدای تقاضای آفریده ناموجود برای فراهم کردن شرایط وجود را نشنیده؛ توهم ِ شنیدن، نیرنگ ذات خودخواه - و شاید نیرنگ این جهان برای تضمین بقاء - است.

تردیدی نیست که به اشتراک گذاشتن وجودت با موجودی که - احتمالا - در دل تو ایجاد می شود و از تو به دنیا می آید، به ایجاد یک وابستگی کوانتومی بین تو و او خواهد انجامید، اما در هنگام تجربه خدشه هایی که در معادلات این وابستگی ایجاد می شود، بخاطر بیاور که او، تنها حاصل خواست ِ تو بوده.

ضمن آنکه در میان همه هوس های دنیا، شاید آفرینش تنها هوسی باشد که با مسئولیت همراه است؛ بر تو، که قسمتی از خواسته های نفست را با آفرینش برآورده کردی، وظیفه ای است بر پرورش آفریده، که چون بی خواست خود - از تو - به دنیا آمده، با پروراندنش لطفی بر او روا نداشته ای.

قربانت،
بابک.